علي و قرآن کريم
علي و قرآن کريم
کاوشي در نهجالبلاغه، تهران: بنياد نهجالبلاغه، 1364، ص98 -91.
قال الله تبارک وتعالي: «لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرًَْ وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ». [1] .
بحث بنده در بارهي علي (ع) و قرآن کريم است. علماي علوم قرآني و مفسّران در اين حقيقت متّفقاند که اصحاب پيامبر گرامي ما - صلوات الله عليه - در استعداد فهم و درک معاني قرآني، مراتب متفاوت داشتهاند؛ چنانکه از فيض مشاهدهي نزول وحي و شهادت بر نزول سورهها و مجموع آيههاي نازله بر پيامبر (ص) به نسبتي متفاوت بهره بردهاند.
آنانکه در مدينه به رسول خدا ايمان آوردند شاهد نزول سورههاي مکّي نبودند و از تفسير و شأن نزول خصوصاً مصداق نزول آيات محروم ماندند.
در مورد شأن نزول آيهاي که تلاوت شد، حديث شناسان و مورّخان همداستاناند که مقصود از «أذن واعية»، علي بن ابي طالب - سلام الله عليه - است. چنانچه «ابن جرير طبري» و «ابن ابي حاتم» و «واحدي» (صاحب «أسباب النزول)» و«ابن مردويه» و«ابن عساکر» و ديگران از قول «بريدة اسلمي» چنين ثبت کردهاند که رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود:
«اًّنّ الله أمرَني أنْ أدنيک ولا أقصيک وأن أعلّمَک وأن تَعي وحقَّ لک أن تَعي.. فنزلت هذه الاَّية «وتعيها اذن واعية». [2] .
و اين مطلب را از «الدرّ المنثور» تفسير جلال الدين سيوطي نقل ميکنند و «اسباب النّزول» صفحه 294 وابو نعيم در «حلية الاوليأ» نيز همين را ثبت نمودهاند و با نقل حديث ديگري که پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: «فأنت أذن واعية لعلمي»». [3] .
همچنين در تفسير همين آيه، «سعيد بن منصور» و«ابن جرير» صاحب تاريخ و تفسير طبري و «ابن أبي حاتم» و «ابن مردويه» از «مکحول» اين روايت را البته به شکل مرسل ثبت کردهاند که پس از نزول آيه «وتعيها أُذن واعية»، رسول خدا فرمود:
«از خداوند خواستم که گوش هوش علي (ع) را چنين بگرداند». و علي (ع) فرمود: «پس از آن نشد که چيزي را از پيامبر خدا بشنوم و فراموش کنم». [4] .
«ثعلبي» نيز از طريق «أبو حمزة ثمالي»»، اين روايت را به شکل مسند ( و نه مرسل) ثبت کرده است.
در اين سورهي مبارکه (الحاقّة) قبل از اين آيه، خداوند سر گذشت اقوام منقرض شده و نيز پيامبران گذشته را نقل فرموده و آنگاه ميفرمايد: براي درک و فهم و حفظ اين سرگذشتهاي عبرت آموز در تاريخ پيامبران و ملّتها، گوش هوشي مستعد و فراگير لازم است. به همين جهت علي (ع)، قرآن را بهتر از همه اصحاب رسول الله - صلوات الله وسلامه عليه - درک نموده، و به ديگران آموخته است.
«ابن عطيه»، «بدر الدين» و «سيوطي» بر اين متفقند که «صدر المفسّرين» علي بن ابي طالب (ع) بوده است، و «ابن عباس» نزد آن حضرت تفسير را آموخته، و سپس ديگران مانند «مجاهد» و «سعيد بن جبير» و غيرهم از او پيروي کرده و نزد ابن عباس شاگردي نمودند.
امير المؤمنين (ع) ضمن آنکه بهترين درک کننده، حفظ کننده و فراگيرندهي قرآن بوده، در جمع آوري و بيان تفسيري قرآن، سر آمد اصحاب به شمار ميرفته است.
ابن عباس در مورد آيهي شريفه «اًّنَّ عَلينَا جَمْعَهُ وَقُرآنَه» ميگويد: خداوند قرآن را در قلب و ضمير علي (ع) جمع کرد و او پس از وفات پيامبر (ص) به مدت شش ماه آن را جمع و تدوين نمود.
«ابو نعيم» در «حلية الاوليأ» و «خطيب» در «اربعين» از سيوطي، و او از علي بن ابي طالب (ع) روايت نمودهاند که: وقتي پيامبر خدا در گذشت، سوگند ياد نمودم که رداي خويش را از شانه فرونيفکنم تا همهي قرآن را تأليف نمايم و اين کار را انجام دادم.
مورّخان و مفسّران نيز در اين حقيقت همداستاناند که تنها کسي که ادعا کرد کمر به جمع قرآن بسته است، علي (ع) بود، پيش از آنکه کسي به فکر جمع و تأليف آن برآيد.
در احتجاج طبرسي آمده است که ابو ذر غفاري گفت: علي (ع)، پس از وفات رسول خدا (ص) و بنا به وصيّت آن حضرت قرآن را جمع و تأليف نمود و نزد مهاجران و انصار آورد و به آنها ارائه داد. وقتي يکي از آنان، آن را باز نمود و در همان صفحه اوّل، رسواييهاي آن عدّه را بديد با آن به مخالفت برخاست.
أولين کاري که حضرت امير (ع) نسبت به قرآن انجام داد همين بود که ادعا کرد من از خانه بيرون نميروم تا جمع آوري و تأليف قرآن را به پايان برسانم. اين خود بزرگترين تهديد بود براي کساني که قصد تعرّض نسبت به قرآن کريم را داشتند و شمشيري بود آخته بر سر کساني که ميخواستند قرآن را کم و زياد کنند. در تاريخ ثبت است که وقتي خواستند در آيهي مبارکهي «اًّنّ کثيراً من الأحبار والرّهبان ليأکلون أموال الناس بالباطل» تا آيه بعد که ميفرمايد: «والّذين يکنزون الذّهب والفضّة ولا ينفقونها في سبيل الله فبشّرهم بعذاب أليم»؛ «و او» را از سر «الذين» بردارند تا معناي آيه را تحريف نمايند و چنان نشان دهند که اين «الّذين» يعني کساني که طلا و نقره را کنز ميکنند فقط احبار و رهبان هستند نه کساني که در جامعهي اسلامي دست به چنين کار جنايتکارانهاي ميزنند. ابو ذر آن صحابي عاليقدر شمشير برّان زبانش را بر سر آنها آخته داشت تا اين تحريف انجام نشود. امّا کار علي (ع) از اينها بالاتر بود. او (به قول ابو رافع) در خانه نشست و قرآن را چنانکه نازل شده بود تأليف کرد (نه بدين معني که مجموعهي آيات و سور را به حسب ترتيب نزول جمع کند که اين کار انجام شده بود، و اين ترتيب فعلي از اختيار بشر حتي پيامبر (ص) خارج بود، بلکه شأن نزول و اينکه آيات در بارهي چه کساني و در چه زماني نازل شده بود را مشخص فرمود و اين مصون داشتن قرآن و معاني آن از خطر تحريف معنوي بود. لذا شاگردانش را تشويق نمود که در تفسير، شأن نزول و ترتيب نزول را بياموزند و به ديگران نيز ياد دهند که آيات دربارهي چه کساني، چه حوادثي و چه شرايطي نازل شده است).
از «ابن حجر» نيز همين مضمون نقل شده و اين روايت را «ابن ابي داود نسائي» با سند صحيح از «عبدالله بن عمر» ثبت نموده است.
امام حسين بن علي سيد الشهدأ (ع) نيز فرمود، امير المؤمنين در نطقي فرمود: «از من دربارهي قرآن بپرسيد تا به شما بگويم که آياتش دربارهي چه کساني و در چه وقتي نازل شده است».
امّا براي اينکه به اهميت تبيين ترتيب و زمان و موقعيت نزول آيات پي ببريم، دو مثال ميزنم: يکي دربارهي احکام، و يکي هم دربارهي شأن نزول.
در سورهي بقره دو آيه دربارهي وفات و حکم همسران داريم که يکي ناسخ و ديگري منسوخ است. امّا آيهي ناسخ قبل از آيه منسوخ آمده است (آيه ناسخ آيهي 234 و آيهي منسوخ 240 است.) دانستن اينکه کدام ناسخ و کدام منسوخ است احتياج به دانستن شرايط نزول آيه دارد، و البته از همان زمان جمع و تأليف قرآن تا به حال همه حکم ناسخ و منسوخ را ميدانستهاند، و جاي آيات را هم فرشتهي وحي به پيغمبر (ص) ابلاغ ميکرد. از ابن عباس است که وقتي فلان آيه آمد، فرشته وحي به پيامبر (ص) گفت اين آيه را بر سر فلان آيه قرار بده. به هر حال دانستن ترتيب نزول آيات از اين نظر که ناسخ از منسوخ باز شناخته شود، فوق العاده اهمّيت دارد.
مثال بعدي در مورد شأن نزول است. تاريخ جنگ احد در سورهي مبارکه آل عمران آمده است. از «عبد الرحمن بن عوف» يا از ديگري از صحابه رسول خدا در مورد چگونگي جنگ احد سئوال شد و او به آيات پس از 120 سورهي آل عمران ارجاع داد، و گفت: اگر آنها را بخواني چنان است که با ما در اين جنگ شرکت داشته باشي.
از جمله وقايع جنگ احد اين است که ابتدأ پيشرفت با مسلمانان بود ولي پس از خالي کردن گردنه کوه توسط کمانداران و حملهي سواره نظام دشمن از آن موضع، فشار دشمن سخت ميشود. پيامبر (ص) دستور ميدهد مسلمين به خاطر عدم تناسب کمّي نيروي خودي از دامنه کوه مقابل بالا رفته به کوه تکيه بدهند و عقب نشيني کنند. پيامبر(ص) در مؤخّره سپاه است و او هم از دامنه کوه بالا ميرود امّا در معرض حملهي خطر سواره نظام دشمن است که بيرحمانه به کشتار مشغول است.
آيه 153 دلالت بر اين موضوع دارد: «اًّذ تصعدون ولا تلون علي أحد والرسول يدعوکم في أخريکم فأثابکم غمّاً بغمّ لکيلا تحزنوا علي ما فاتکم ولا ما أصابکم والله خبير بما تعملون».
تا اينجا مسألهاي نيست و آيات، دنباله واقعه را ميگويد، ولي يکباره خداوند کساني را به عنوان اينکه از دشمن روبر تافتند و گريختند مورد مؤاخذه قرار ميدهد، آيهي 155:
«انّ الّذين تولّوا منکم يوم التقي الجمعان انّما استزلّهم الشيطان ببعض ما کسبوا».
معلوم ميشود اينها عدهاي از همين سپاه اسلاماند؛ امّا اينکه آنها چه کساني هستند بايد فرد والايي همچون علي (ع) آنها را مشخص کند.
در قديمترين سيره که مؤلّفش متوفاي 207 هجري است و سيره «ابن اسحاق» را ديده، «المغازي» ابن شهاب الزهري را مشاهده کرده و همه روايات را بررسي و ثبت نموده ميگويد: وقتي خبر کشته شدن پيامبر (ص) توسط کفّار، بين مسلمين پراکنده شد، آنها متفرق شدند و بعضي به مدينه رسيدند و اوّلين کسي که به مدينه آمد و خبر داد که پيامبر (ص) کشته شده است «سعد بن عثمان» ملقّب به «ابو عباده» بود. بعد عدهي ديگري وارد شهر شده پيش زنهاي خود رفتند. زنها آنها را سرزنش نموده و گفتند از خدمت رسول خدا ميگريزند؟ يکي از زنان «ام ايمن» بود که در برخورد با عدهاي به رويشان خاک پاشيد، و به يکي از آنها گفت: بيا اين دوک را بگير و بريس و شمشيرت را به من بده و بعد همراه عدهاي از زنان به احد رفت.
امّا در مقابل، «علي بن ابي طالب»، «طلحة بن عبيد الله»، «سعد ابن أبي وقّاص» و عدهاي از انصار که اسامي آنها کاملاً در تاريخ ثبت است، بسختي با دشمن ميجنگند و از پيامبر (ص) حفاظت ميکنند. «نصيبه» دختر «کعب ام عماره» که براي آب دادن و مدادوا به جنگ آمده است وقتي که ميبيند دندان و پيشاني مبارک پيامبر (ص) ميشکند، و لبان حضرت شکافته ميشود، شمشير را بر ميدارد و افرادي را ميکشد. او خود و افراد خانوادهاش در جنگ پايداري ميکنند. «طلحة بن عبيدالله» اين صحابي قهرمان، دست خودش را سپر ميکند تا شمشير «ابن قميصه» بر شانه پيامبر (ص) فرود نيايد که انگشتش قطع ميشود و تا آخر عمر سند دفاع او از پيامبر (ص) ميگردد.
در اين ميان پيامبر (ص) در گودالي از گودالهايي که «ابو عامر راهب» (که پيامبر (ص) او را فاسق لقب داد) کنده ورويش را پوشانده بود ميافتد. کسي به نام «شماس بن عثمان» خودش را در مقابل شمشيرهايي که بر پيغمبر (ص) فرود ميآمد، سپر دفاع ميکند و همانجا شهيد ميشود. اينها قهرمانان اين واقعه هستند. امّا آن عدّه هم فرار ميکنند که پيامبر (ص) به «نصيبه» اين زن قهرمان که آثار شمشير بر پيکرش تا پايان عمر باقي بود ميفرمايد: «کار تو از آن فراريان (که نام ميبرد) بهتراست».
همانجا در گودال در حالي که زانوي مبارک پيامبر (ص) آسيب ديده و نميتواند بلند شود، علي (ع) دست آن حضرت را و طلحه بن عبيد الله زير بغل ايشان را ميگيرند و از دامنهي کوه بالا ميروند و در همين اثنا دستههاي متفرق مسلمين هم ميرسند، و گرد پيامبر (ص) حلقه زده دشمن را دفع ميکنند.
به هر حال اين شأن نزول دقيقاً مشخص ميکند که اين افراد چه کساني بودند و آيات چه ميگويد. کار به حدي دقيق است که در همين جنگ که، يکي از مسلمين که با ديگري دشمني دارد او را غافلگيرانه ميکشد، مدتي بعد از جنگ احد، وقتي او را مييابند پيامبر (ص) او را محاکمه و اعدام ميکند. به هر حال دقيقاً مقاومت کنندگان قهرمانان و گريزندگان نامشان مشخص است، هم در تفاسير، هم در صحاح؛ بخصوص صحيح بخاري.
خالد بن وليد (فرماندهي همين سواره نظامي که حمله کردند و بسياري از مسلمين را کشتند) بعدها وقتي مسلمان شد در شام ميگويد: خدا را شکر که مسلمان شدم و خدا مرا هدايت کرد و بعد ميگويد شهودم در جنگ احد اين است که مسلمانها گريختند. خويشاوندي از خود را ديدم که به تنهايي ميگريزد. من در رأس يک سواره نظام نيرومند بودم. چون با او خويشاوند بودم، ترسيدم که اگر به او نزديک شوم، سپاه او را بگيرند و بکشند، لذا را هم را کج کردم تا او را نبينند.
همچنين در سيرهي ابن هشام، در واقدي و در همه صحاح هست که «انس بن نذر» عموي «انس بن مالک» صحابياي را ميبيند که با عدهاي نشستهاند. ميپرسد چرا نشستهايد؟ ميگويند رسول خدا کشته شده است. ميگويد بعد از او براي چه ميخواهيد زندگي کنيد. بر خيزيد و بر سر آنچه رسول خدا کشته شد، بجنگيد تا کشته شويد. آن وقت خود بر ميخيزد و ميجنگد تا کشته ميشود و جاي دهها زخم بر بدن او آشکار ميگردد.
اينجا معلوم ميشود که نوشتن شأن نزولها توسط علي بن ابي طالب (ع) چه فايدهاي دارد.
براي اين است که حق قهرماناني که از پيامبر (ص) دفاع ميکردند همچون طلحه بن عبيدالله ضايع نشود و معلوم شود گريختگان کياناند. آن وقت عدهاي نسخه نويسها براي خيانت آمدهاند و بعضي از اسمها را حذف کردند. اسمهايي که از همين کتاب واقدي نقل کردم. ملاحظه ميکنيد که چکار ميکنند و آن کار حضرت امير (ع) چه ارزشي در زدودن تحريفها دارد. اگر اينها نباشد وقايع را نميفهميم. امّا نگذاشتند تفسير امير المؤمنين (ع) با ترتيب نزول و شأن و حوادث، پخش بشود. بعضي از آنها را، برخي اصحاب با وفا آموختند و در تاريخ و تفسيرها هست مانند داستان «انس بن نذر».
متأسفانه آن کسي را که پيامبر (ص) را دفاع کرده و از آن مهلکهها رهانيده، ميخواهند او را کنار بزنند و گريزندگان را به جاي او بنشانند. نگذاشتند شرح قرآن و تفسير علي بن ابي طالب (ع) منتشر بشود. علي (ع) بعد از جنگ جمل وقتي وارد بصره ميشود، عربي ميآيد و از طلحه بد گويي ميکند. حضرت به او تشر ميزنند و ميگويند تو در جنگ احد نبودي و نديدي که او چگونه خدمت ميکرد و چه مقام و منزلتي در پيشگاه خدا دارد. آن مرد خجالت کشيده و ساکت ميشود. ديگري سئوال ميکند چه خدمتي کرده؟ حضرت ميگويند: او خود را سپر رسول خدا ساخته بود، در حالي که از هر سو شمشير و نيزه ميآمد. از يکسومن و از سوي ديگر «ابو دجانه» مهاجمان را به عقب ميزديم و «سعد ابن ابي وقّاص» از يک سوي ديگر. من به تنهايي سواره نظامي را که به فرماندهي «عکرمه بن أبي جهل» بود عقب مينشاندم در حالي که از هر سومرا احاطه کرده بودند و دو بار آنها را به عقب زده و بر گشتم....
اينجاست که شرح و تفسير مولا علي بن أبي طالب (ع) قرآن را از تحريف معنوي نجات داد، و چنانکه بايد آن را به نسلها رسانيد، و شاگردانش مثل ابن عباس و بعديها اينها را به ما رساندند.
پي نوشته ها :
[1] الحاقة: آية 12.
[2] الدرّ المنثور، سيوطي، ج6، ص260.
[3] همان.
[4] همان، و نيز تفسير فخر رازي ج30، ص107.