فصل سوم : معيارها

پيامبر مكرم اسلام (ص ) علاوه بر اينكه در روز غدير و مقامات ديگر با بيانهاى مختلف به طور صريح وروشـن عـلـى (ع) را بـه عنوان خليفه و جانشين خود معرفى مى كرد، بيانات ديگرى نيز دارد كه لازمه آنهاخلافت حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) است در اين دسته از احاديث كه ما بخشى از آنها را تحت عنوان معيارها گرد آورده ايم ، پيامبرگرامى اسلام (ص ) در صدد تعيين ميزان و معيارى است كـه جـامـعـه اسلامى در مواقع اشتباه و در مواردى كه حق و باطل به هم مى آميزد و تمييز حق از بـاطـل بـر غـير اهل نظر مشكل مى شود، با تمسك به آن حق را يافته از باطل اجتناب كنند در اين احـاديـث ، حـضرتش على (ع ) را به عنوان چراغ هدايت ، معيار ايمان و ميزان حق تعيين كرده است طـبـق ايـن احاديث على (ع ) يك رهبرعادى نيست ، بلكه رهبرى الهى است كه گفتار و كردارش مـيزان است ، كار درست كارى است كه او انجام مى دهد، حرف حق سخنى است كه او مى گويد، و جبهه حق همان جايى است كه او ايستاده است ، و هركس كه نه در صف اوست ، باطل و ناحق است .

1ـ محبت

يـكـى از معيارهايى كه مى تواند براى تعيين رهبر جامعه اسلامى پس از رسول گرامى اسلام (ص ) تـعـيين كننده باشد، ميزان علاقه و محبت آن حضرت به افراد است تا جايى كه تاريخ موفق به نقل حالات مسلمانان و وقايع صدر اسلام شده و راويان حديث از خود به يادگار گذاشته اند، هيچ كس به اندازه على (ع ) مورد علاقه پيامبر اكرم (ص ) نبوده است ((117)) به طورى كه ابن حجر در كتاب صواعق نوشته است : ((على (ع ) محبوبترين مردان نزد رسول خدا بوده است )) 118.

آن حضرت نه تنها خود على (ع ) را بشدت دوست مى داشت ، مسلمانان را نيز به محبت او مى خواندو دوستى او را به مثابه يك زمان الهى به همه ابلاغ مى كرد 119.

گاه مى فرمود: ((خدا از من بيشتر دوستش دارد)) 120.

و يا: ((محبوبترين مردم نزد خدا على است )) 121.

بـه اصـحـاب مـى فـرمـود: ((خـدايـم فـرموده است : چهار نفر از اصحابم را دوست بدارم و به من فـرموده است : خود آنها را دوست مى دارد گفتند: يا رسول اللّه آنها كيانند؟

ما همه دوست داريم از آنهاباشيم .

فـرمود: بدانيد كه على از آنهاست و بعد ساكت شد دوباره لب به سخن گشود و فرمود: بدانيد كه على از آنهاست و ساكت شد 122.

و باز مى فرمود:.

خدا و رسولش ، على را دوست دارند و على خدا و رسول را دوست دارد.

(يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله ) 123.

انـس بـن مـالـك مى گويد: ((مرغ بريانى براى حضرت رسول (ص ) هديه آوردند حضرت دست به دعابرداشت و عرض كرد: خدايا كسى را برسان كه خدا و رسول او، وى را دوست مى دارند در همين هـنـگـام عـلى (ع ) در زد چون من دوست مى داشتم چنين كسى از انصار باشد، به او گفتم پيامبر مشغول كارى است ، على (ع ) برگشت و پس از مدتى دوباره در زد من همان عذر را آوردم ، حضرت بازگشت هنگامى كه براى بار سوم در زد، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: اى انس بگذار وارد شود، منظور من همو بود)) 124.

علاوه بر اين براى محبت ورزيدن به آن حضرت خواص و ويژگيهايى ذكر شده است كه مشابه آنها درمورد هيچ كس وارد نشده است از جمله اينكه :.

1ـ 1ـ دوستى با على دوستى با خدا و رسول و كينه على (ع ) كينه خدا و رسول است .

از ابـن عـبـاس روايـت شـده كـه روزى پـيامبر اكرم (ص ) در حالى كه دست على (ع ) را در دست داشـت خارج شد و فرمود: ((آگاه باشيد! هر كس كينه على در دل داشته باشد، كينه خدا و رسول را داشته است وهر كس على را دوست بدارد، خدا و رسولش را دوست داشته است )) 125.

پيامبر اكرم (ص ) به على (ع ) مى فرمود:.

تـو در دنـيـا و آخـرت ، سرورى دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست ،دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست .

واى بر آنكه بعد از من با تو دشمنى كند،.

يـا على ! انت سيد فى الدنيا و سيد فى الاخرة حبيبك حبيبى و حبيبى حبيب اللّه و عدوك عدوى و عدوى عدو اللّه والويل لمن ابغضك بعدى 126.

و مى فرمود:.

هر كس على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس به او بغض بورزد بغض مرابه دل دارد،.

يا على محبك محبى و مبغضك مبغضى 127.

1ـ 2ـ محبت على (ع ) موجب سعادت است .

مـى فـرمـود: ((هـركس مرا و اين دو را (حسن و حسين (ع )) و پدر و مادرشان را دوست بدارد، در قيامت هم رتبه من خواهد بود)) 128.

و مى فرمود: ((هركس مى خواهد در مرگ و زندگى ، همانند من باشد و در بهشت جاويدى كه خدا به من وعده داده است ، ساكن شود، على بن ابى طالب را دوست بدارد)) 129.

فرمود:.

اين جبرئيل است كه به من خبر مى دهد: سعادتمند واقعى كسى است كه على را در حيات وبعد از مرگش دوست داشته باشد، و شقاوتمند واقعى كسى است كه بغض على را در زمان حيات يا پس از مرگش در دل داشته باشد 130.

ابـن عباس مى گويد: به پيامبر اكرم (ص ) عرض كردم : يا رسول اللّه ! آيا براى نجات از آتش چاره اى هست ؟ .

فرمود: آرى .

عرض كردم : آن چيست ؟ .

فرمود: حب على بن ابى طالب 131.

1ـ3ـ حب على (ع ) عمل صالح است .

فرمود:.

محبت على بن ابى طالب سيئات را نابود مى كند، چنانكه آتش هيزم را،.

حب على بن ابيطالب ياكل السيئات كما تاكل النار الحطب 132.

و فرمود:.

سر لوحه نامه عمل مؤمن حب على بن ابى طالب است ، 133.

عنوان صحيفة المؤمن على بن ابى طالب .

1ـ4ـ بى حب على (ع ) هيچ عملى پذيرفته نيست .

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

اگـر بـنـده اى هـزار سـال و هزار سال و هزار سال در بين ركن و مقام ، خدا را عبادت كند، ولى با بـغـض عـلـى بـن ابـى طـالـب و خاندان من در پيشگاه خدا حاضر شود، خداوند او را به رو در آتش جهنم مى اندازد،.

لو ان عبدا عبد اللّه الف عام و الف عام و الف عام بين الركن و المقام ثم لقى اللّه عز و جل مبغضا لعلى بن ابيطالب و عترتى اكبه اللّه على منخريه فى النار 134.

و فرمود:.

يـا عـلـى ! اگـر امـت مـن چـنـان روزه بـدارند كه قامتشان كمانى شود و چنان نماز بخوانند كه جسمشان آب شود، ولى بغض تو در دل داشته باشند، خداوند به روى در آتششان مى افكند،.

يـا عـلـى لو ان امتى صاموا حتى يكونوا كالحنايا و صلوا حتى يكونوا كالاوتار ثم ابغضوك لاكبهم اللّه على وجوههم فى النار ((135)) .

1ـ 5ـ بغض على (ع ) با حب رسول خدا جمع نمى شود.

فرمود:.

على جان ! دروغ مى گويد كسى كه فكر مى كند مرا دوست دارد ولى با تو كينه مى ورزد،.

يا على من زعم انه يحبنى و هو يبغضك فهو كذاب 136.

1ـ 6ـ بغض على (ع ) با ايمان جمع نمى شود.

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

هـركـس گـمان مى كند به من و دين من ايمان آورده است ، ولى به على (ع ) بغض مى ورزد،دروغ مى گويد، او مؤمن نيست ،.

من زعم انه آمن بى و ما جئت به و هو يبغض عليا فهو كاذب ليس بمؤمن 137.

1ـ 7ـ بغض او كفر است .

پـيـامـبـر اكـرم (ص ) فـرمـود: ((هـركس با بغض تو از دنيا رود، كافر از دنيا رفته است ، ولى مانند مسلمانان اورا محاسبه مى كنند)) 138.

جا دارد كه روايت بالا را شكافته ژرفاى آن را دريابيم درباره نحوه محاسبه كفار در قيامت دونظريه هست :.

نـظـر اول : ايـنـكه كفار به خاطر كفرشان مؤاخذه و عقاب مى شوند ولى به خاطر ترك اعمالى كه دراسـلام واجب است ، مؤاخذه نمى شوند، همان طور كه به دليل ارتكاب اعمالى كه در اسلام حرام است ،عقابى نمى بينند زيرا اين حسابرسى مخصوص كسانى است كه به كفر آلوده نباشند، وگرنه با وجود كفرهر گناهى كوچك مى نمايد.

نـظـر دوم : كـفـار هـم به دليل كفر و عدم اعتقاد صحيح مؤاخذه مى شوند، هم به موجب اعمال و كـردار،يعنى در بعد عقايد عقاب كفر را مى بينند و در حوزه اعمال به كيفر هر گناهى كه مرتكب شـده و هرواجبى كه ترك كرده اند، عقاب مى بينند طرفداران اين نظريه قاعده اى را تاسيس كرده مى گويند: الكفارمعاقبون على الفروع كما انهم معاقبون على الاصول ، يعنى كفار همان طور كه به جرم انكار اصول دين عقاب مى شوند، به خاطر فروع دين هم عقاب مى بينند.

حديث ياد شده ، كيفر كينه توزان على (ع ) را بر اساس نظريه دوم ، تبيين مى كند.

1ـ8ـ محبت على نشانه ايمان و بغض او نشانه نفاق است .

پيامبر اكرم (ص ) به او فرمود:.

لا يحبك الا مؤمن و لا يبغضك الا منافق ، 139.

جز مؤمن تو را دوست نمى دارد و جز منافق به تو بغض نمى ورزد.

او خـود مـى فـرمـود: ((بـه خـدا سوگند! پيامبر(ص ) به من گفته است كه جز مؤمن مرا دوست نمى دارد وجز منافق به من بغض نمى ورزد)) 140.

و بـه هـمـيـن جـهـت بـود كه اصحاب مى گفتند: ((ما منافقان را از دشمنى با على بن ابى طالب مى شناختيم )) 141.

2ـ آزار على ، آزار رسول (ص (

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

هركس على را بيازارد مرا آزرده است ،.

من آذى عليا فقد آذانى 142.

3ـ سب على ، سب رسول (ص (

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

هركس به على بد بگويد، به من بد گفته است و هر كس به من بد بگويد به خدا بد گفته است و هر كس به خدا بد بگويد، خدايش به رودر آتش جهنم مى افكند ((143)) .

4ـ جدايى از على ، جدايى از رسول

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

هـركس از على (ع ) جدا شود از من جدا شده و هر كس از من جدا شود از خدا جدا شده و هركس از من جدا شود از خدا جدا شده است ،.

من فارق عليا فارقنى و من فارقنى فارق اللّه عزوجل ((144)) .

5ـ جنگ با على ، جنگ با پيامبر

ابوهريره مى گويد: پيامبر اكرم (ص ) على (ع ) و فاطمه و حسن و حسين (ع ) را ديد فرمود: هركس با شمابجنگد، من با او مى جنگم و هر كس با شما در صلح باشد با او در صلحم ، انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم 145.

6ـ پرچم هدايت

پيامبر اكرم (ص ) به ابابرزة فرمود:.

خـداونـد تـعـالـى دربـاره عـلـى بـن ابـى طـالـب (ع ) به من فرموده است : او پرچم هدايت ، نشانه ايمان ،پيشواى دوستان خدا و پرتو روشنايى بخش همه كسانى است كه خدا را اطاعت مى كنند،.

يـا ابـابرزة ان رب العالمين عهد الى عهدا فى على بن ابى طالب صلوات اللّه عليه وآله فقال : انه راية الهدى و منار الايمان و امام آوليائى و نور جميع من اطاعنى .

7ـ على و حق

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

على با حق است و حق با اوست ، به هر طرف كه بچرخد،.

على مع الحق و الحق معه حيثما دار 146.

8ـ حق و على

فرمود:.

على به هر سوى بچرخد حق با اوست ،.

الحق مع على حيث دار 147.

9ـ على ، حق و قرآن

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

عـلى با حق و قرآن است و حق و قرآن همراه على است ، از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض كوثر به من برسند،.

على مع الحق و القرآن و الحق و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا على الحوض 148.

10ـ على و قرآن

پيامبر اكرم فرمود:.

على با قرآن است و قرآن با على است ، از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض كوثر بر من واردشوند،.

على مع القرآن والقرآن مع علي لا يفترقان حتى يردا على الحوض 149.

11ـ على (ع ) به منزله كعبه

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

يا على ! تو به منزله كعبه اى كه همه به سوى او مى آيند، ولى او به سوى كسى نمى رود، 150.

انت بمنزلة الكعبة تؤتى و لا تاتى .

و فرمود:.

مثل على در ميان شما مثل همين كعبه است كه نگاه كردن به آن عبادت و حج آن واجب است .

مثل علي فيكم كمثل الكعبة المتسورة النظر اليها عبادة والحج اليها فريضة 151.

12ـ على (ع ) باب آمرزش

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

عـلـى بـاب آمـرزش اسـت ، هـركـس از اين باب داخل شود مؤمن است و هر كس از آن خارج شود كافراست ،.

على باب حطة فمن دخل منه كان مؤمنا و من خرج منه كان كافرا 152.

13ـ ميزان ايمان

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

اى على ! اگر تو نباشى پس از من مؤمنين شناخته نمى شوند،.

لولاك يا على ما عرف المؤمنون من بعدى 153.

14ـ جدا كننده حق از باطل

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

اى على تو جدا كننده حق از باطلى ،.

انت الفاروق بين الحق والباطل ، 154.

15ـ نشانه ايمان

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

اى على ! من تو را به عنوان نشانه اى بين خود و امتم قرار دادم ، هركس از تو پيروى نكند كافر است .

جعلتك علما فيما بينى و بين امتى فمن لم يتبعك فقد كفر 155.

16ـ مقسم بهشت و دوزخ

پيامبر اكرم (ص ) به او فرمود: ((تو قسيم آتشى ، انت قسيم النار)) 156.

و آن حضرت خود مى فرمود: من قسيم آتشم ، انا قسيم النار)) 157.

و فرمود: ((من قسيم آتشم روز قيامت به جهنم مى گويم : اين براى تو و اين براى من يا: اين را بگير واين را رها كن )) 158.

قـسـيـم در ايـن سـه روايت به معناى مقاسم است ، يعنى هر يك از دو نفرى كه چيزى را بين خود قـسـمـت مـى كنند بنابراين وقتى مى گوييم على (ع ) قسيم آتش است ، يعنى آن حضرت و جهنم ، مـردم را بـيـن خـودتقسيم مى كنند پس منظور از اين روايات اين است كه ذات مقدس علوى ، در مـقابل جهنم است ، يعنى همان طور كه بعضى از مردم نصيب آتش جهنم مى شوند، گروهى ديگر سهم على بن ابى طالب (ع )مى شوند بنابراين مى توان گفت : على (ع ) بهشت مجسم است .

نـكـته ديگرى كه از روايت سوم برمى آيد اين است كه اختيار اين تقسيم با على (ع ) است زيرا اوست كـه بـه جـهنم مى گويد چه كسى را بگيرد و چه كسى را رها كند همچنين پيامبر اكرم (ص ) به او فرمود: توتقسيم كننده بهشت و جهنمى ، انت قسيم الجنة والنار 159.

قـسـيـم در ايـن حـديـث به معناى قاسم است ، يعنى كسى كه چيزى را قسمت مى كند ظاهر اين حـديث آن است كه على (ع ) بهشت و جهنم را بين افراد قسمت مى كند، ولى در حقيقت ، نيازى به ايـن تـقـسـيم نيست بلكه وجود آن حضرت خود معيار قسمت است ، يعنى على (ع ) ملاك و ميزان بـهـشـتـى بودن است هر كس تا زمانى بهشتى است ، كه از وجود مقدس علوى منحرف نباشد ولى هنگامى كه منحرف شد و باآن وجود پاك سازگارى نداشت ، هيزم خشكى است كه جز سوختن در آتش جهنم به كارى ديگر نمى آيدپس مفاد اين حديث نيز با سه حديث گذشته يكسان است و مفاد همه آن است كه : على (ع ) خود بهشت مجسم و معيار بهشتى بودن افراد است .

17ـ جواز عبور از صراط

پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((تا على (ع ) براى كسى جواز ننويسد، از صراط عبور نمى كند)) 160.

18ـ رستگارى در پيروى از على

پيامبر اكرم (ص ) در حالى كه به على (ع ) اشاره مى كرد، فرمود:.

قسم به آنكه جان من در دست اوست ، اين و شيعيانش در قيامت رستگارند،.

والذى نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة 161.

19ـ پيروان على (ع ) در بهشتند

پيامبر اكرم (ص ) به او فرمود:.

تو و شيعيانت در بهشتيد،.

انت و شيعتك فى الجنة 162.

20ـ حزب رستگار

پيامبر اكرم در حالى كه به على (ع ) اشاره مى كرد، فرمود:.

او و حزبش رستگارند،.

هذا و حزبه المفلحون 163.

21ـ پيروان على ، پسنديده و راضى

او خود فرمود:.

رسـول خـدا(ص ) به من خبر داده كه من و شيعيانم در حالى محشور مى شويم كه ما از خدا راضى وخدا از ما راضى است ،.

ان خليلى (ص ) قال يا على انك ستقدم على الناس و شيعتك راضين مرضيين 164.

مـشـابـه ايـن تـعـبـير در قرآن شريف نيز وارد شده است : در سوره بينه در تعريف بهترين خلايق مى فرمايد:رضى اللّه عنهم و رضوا عنه ، يعنى : خدا از ايشان راضى است و ايشان از خدا راضى است .

در ذيـل ايـن آيـه نـيـز روايـاتـى از رسـول اكرم نقل شده است كه به مقتضاى آنها، منظور على و شـيعيانش هستيد اين مقام كه خدا از انسان راضى و انسان از خدا راضى باشد از مراتب عالى كمال انـسـانـى است ،جنانكه قرآن شريف آن را مخصوص نفوس مطمئنه كه با تكيه به ياد خدا به آرامش رسيده از اضطراب عالم كثرت آسوده اند، برشمرده مى فرمايد: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية .

22ـ ياد على (ع ) عبادت است

قال رسول اللّه (ص ): ذكر علي عبادة 165.

23ـ نگاه به چهره على (ع ) عبادت است

از عايشه روايت شده است كه مى گفت : ((پدرم را ديدم كه زياد به چهره على (ع ) نگاه مى كند به او گفتم :اى پدر چرا تو اين اندازه به چهره على (ع ) مى نگرى ؟ ((

بـه مـن گـفـت : ((دخـترم از رسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: نگاه كردن به چهره على (ع ) عبادت است )) ((166)) .

24ـ على (ع ) باب بهشت

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

مـن شـهـر بـهشتم و على باب اين شهر است در خطاست كسى كه فكر مى كند از غير در مى توان واردبهشت شد،.

انا مدينة الجنة و على بابها يا على كذب من زعم انه يدخلها من غير بابها 167.

25ـ درخشش على در بهشت

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

همان طور كه ستاره صبح براى اهل دنيا مى درخشد، على (ع ) براى اهل بهشت مى درخشد،.

على يزهر لا هل الجنة كما يزهر كوكب الصبح لا هل الدنيا 168.

26ـ على (ع ) بر مسلمانان

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

حق على بر هر مسلمانى ، همانند حقى است كه هر پدرى بر فرزندش دارد،.

حق علي على كل مسلم حق الوالد على ولده 169.

27ـ اطاعت از على (ع(

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

هـركـس از مـن اطـاعـت كـنـد، از خدا اطاعت كرده و هر كس از على اطاعت كند از من اطاعت كـرده هـر كـس مـن را نـافـرمانى كند، از خدا نافرمانى كرده است و هركس على را نافرمانى كند، مرانافرمانى كرده است ،.

مـن اطـاعـنـى فـقـد اطـاع اللّه و مـن اطاعك اطاعنى ، و من عصانى فقد عصى اللّه و من عصاك فقدعصانى 170.

28ـ رازدار رسول خدا(ص (

پيامبر اكرم (ص ) فرمود:.

راز دار من على است ،.

صاحب سرى على بن ابيطالب 171.

و عايشه از پدرش نقل مى كند كه على (ع ) راز دار رسول خدا(ص ) بود 172.

29ـ على ، سر پيامبر

فرمود:.

على نسبت به من همانند سر است در بدن ،.

على منى مثل راسى من بدنى 173.

پی نوشته ها :

117- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 155.

118- الـصـواعق المحرقه ، ص 187، حديث 2 و كنزالعمال ، ج 13، ص 145، حديث 36457 و ذخائر العقبى ، ص 62.

119- كنزالعمال ، ج 13، ص 143، حديث 36448.

120- فـرائدالـسـحطين ، ج 1، ص 324، باب 58، حديث 252 و تاريخ دمشق ، ج 2، ص 159، حديث 646.

121- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 130 و اسدالغابه ، ج 4، ص 111.

122- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 130، و الصواعق المحرقه ، ص 188، حديث 5.

123- الـمـسـتـدرك عـلـى الـصـحيحين ، ج 3، ص 132 و الصواعق المحرقه ، ص 187، حديث 2 و كنزالعمال ، ج 13، ص 123، حديث 36393 وص 162 حديث 36493.

124- اسـدالـغـابـه ، ج 4، ص 11 و سـنن ترمذى ، ج 5، ص 595 و كنزالعمال ، ج 13، ص 166 حديث 36505 و ص 167 حديث 36508 وفرائدالسحطين ، ج 1، ص 209، باب 42، حديث 165 و 166 و 167 و مناقب ابن مغازلى ، ص 156 تا 175، حديث 189 تا 212.

125- كنزالعمال ، ج 13، ص 109، حديث 36358.

126- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 128.

127- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 130 و الصواعق المحرقه ، ص 197، حديث 17 و مناقب ابن مغازلى ، ص 96 حديث 233.

128- اسدالغابه ، ج 4 ص 110.

129- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 128.

130- كنزالعمال ، ج 13، ص 145، حديث 36458.

131- تاريخ بغداد، ج 3، ص 161.

132- تاريخ بغداد، ج 4، ص 195 و تاريخ دمشق ، ج 2، ص 103، حديث 610.

133- تـاريخ بغداد، ج 4، ص 410 و الصواعق المحرقه ، ص 193، حديث 32 و مناقب ابن مغازلى ، ص 243، حديث 290.

134- فـرائدالسحطين ، ج 1، ص 332، باب 61، حديث 257 و تا تاريخ دمشق ، ج 1، ص 148، حديث 182.

135- تاريخ دمشق ، ج 1، ص 145، حديث 179.

136- كـنـزالعمال ، ج 13، ص 122، حديث 36392 و فرائدالسحطين ، ج 1، ص 134، باب 22، حديث 96.

137- تاريخ دمشق ج 2 ص 210 حديث 712.

138- كنزالعمال ، ج 13، ص 159، حديث 36491.

139- سنن ترمذى ، ج 5، ص 601.

140- كنزالعمال ، ج 13، ص 120، حديث 36385 و ص 117، حديث 36529 فرائدالسحطين ، ج 1، ص 130، باب 22، حديث 92، 93، 95والصواعق المحرقه ، ص 188، حديث 8.

141- الـمستدرك على الصحيحن ، ج 3، ص 129 و اسدالغابه ، ج 4، ص 110 و الصواعق المحرقه ، ص 188، حديث 8 و كنزالعمال ، ج 13،ص 106 حديث 36347.

142- كـنـزالـعـمـال ، ج 13، ص 142، حـديـث 36445 و الصواعق المحرقه ، ص 190، حديث 16 و فـرائدالـسـحطين ، ج 1، ص 298، باب 55،حديث 226 و تاريخ دمشق ، ج 1، ص 420، حديث 494 تا 502.

143- الـمـسـتـدرك عـلـى الـصحيحين ، ج 3، ص 121 و الصواعق المحرقه ، ص 190، حديث 18 و فرائدالسحطين ، ج 1، ص 302 باب 56حديث 241.

144- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 123 و فرائدالسحطين ، ج 1، ص 299، باب 55، حديث 8 و 237 و تـاريـخ دمـشق ، ج 2، ص 268،حديث 796 و مناقب ابن مغازلى ، ص 240، حديث 287 و 288 و مناقب خوارزمى ، ص 105، حديث 109.

145- مناقب ابن مغازلى ، ص 65، حديث 90 و ص 50، حديث 73 و ذخائرالعقبى ، ص 25.

146- المستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 119 و 124 و تاريخ بغداد، ج 14، ص 21.

147- فرائدالسحطين ، ج 1 ص 177 باب 36 حديث 139.

148- فـرائدالـسـحطين ، ج 1، ص 177، باب 36، حديث 140 و تاريخ دمشق ، ج 3، ص 153، حديث 1172.

149- الـمـستدرك على الصحيحين ، ج 3، ص 124 والصواعق المحرقه ، ص 191، حديث 21 و فيض القدير، 3564.

150- اسدالغابه ، ج 4 ص 31.

151- تاريخ دمشق ج 2 ص 406 حديث 912 و مناقب ابن مغازلى ص 107 حديث 149.

152- الصواعق المحرقه ، ص 193، حديث 34.

153- كنزالعمال ج 13 ص 152 حديث 36477 و مناقب ابن مغازلى ص 70 حديث 101.

154- فرائد السحطين ج 1، ص 39، باب 1، حديث 3 و ص 140، باب 24، حديث 102 و تايخ دمشق ، ج 3، ص 157، حديث 1174.

155- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 489، حديث 1019.

156- فرائدالسحطين ، ج 1، ص 325، باب 59، حديث 5 و 234 و تاريخ دمشق ، ج 2، ص 224، حديث 762 و الصواعق المحرقه ، ص 195،حديث 40.

157- كنزالعمال ، ج 13، ص 152، حديث 36475.

158- تاريخ دمشق ج 2 ص 2423 حديث 761 تا 763 و فرائدالسحطين ، ج 1 ص 289 تاب 54 حديث 228.

159- الصواعق المحرقه ، ص 195، حديث 40.

160- مناقب ابن مغازلى ، ص 242، حديث 289 و ذخائر العقبى ، ص 71.

161- فرائدالسحطين ، ج 1، ص 156، باب 31، حديث 118 و تاريخ دمشق ، ج 2، ص 344، حديث 853 و 856 و 858.

162- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 345، حديث 853.

163- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 347، حديث 854.

164- كنزالعمال ج 13 ص 156 حديث 36483.

165- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 408، حديث 914 و مناقب ابن مغازلى ، ص 206، ص 243.

166- تـاريـخ دمـشـق ، ج 2، ص 391، حديث 894 تا 911 و الصواعق المحرقه ، ص 190، حديث 15 و مناقب ابن مغازلى ، ص 206، حديث 244 تا 254.

167- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 457، حديث 989 و مناقب ابن مغازلى ، ص 86، حديث 127.

168- فرائدالسحطين ، ج 1، ص 295، باب 55، حديث 233 والصواعق المحرقه ، ص 193، حديث 36 و مناقب ابن مغازلى ، ص 140، حديث 184.

169- فرائدالسحطين ،ج 1، ص 295، باب 55، حديث 234 و تاريخ دمشق ، ج 2، ص 271، حديث 797 تا 799 و مناقب ابن مغازلى ، ص 47،حديث 70.

170- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 266، حديث 793 تا 795.

171- تاريخ دمشق ، ج 2، ص 311، حديث 822.

172- مناقب ابن مغازلى ، ص 73، حديث 108.

173- مـناقب ابن مغازلى ، ص 92، حديث 135 و 136 و فيض القدير، ج 4، ص 357 و الرياض النضره ، ج 2، ص 105.